| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
زن سر و صورتش را توی آینه ای که روی پایش گرفته بود ورانداز کرد و آهی کشید و با لحنی
حق به جانب گفت : " انتظار نداشتی که تو عروسیه یه دونه خواهرم با این سر و وضع بیام تو جمع فامیل و دوست و
آشنا ... باور کن
خیلی سخته که یک جا بنشینی و ببینی که بقیه دارن زیر چشمی نگاهت می کنن و هی در گوش هم پچ پچ می کنن
، باور کن خیلی سخته
"
مرد بغض گلویش را فرو داد و در حالی که سعی می کرد غصه اش را جایی پشت
لب هایی که می خندیدند مخفی کند گفت : " بی خیال این حرفا ، حالا می گی چه خاکی تو سر این
بریزم ؟ " و اشاره ای کرد به کلاه گیس زرد رنگی که دسته ای از موهایش گوریده
بود لای برس پیچ
...
زن نگاهش به نگاه مستاصل مرد افتاد ، لبخندی زد و گفت : " شانس
آوردی که دکتر گفته 6 ماه بعد از شیمی درمانی موهام دوباره رشد می کنن و گرنه همین
الان دونه دونه موهاتو با همین دستام می کندم "
و صدای خنده ی زن و مرد خانه را پر کرد ...