بابا "انار" دارد
بابا "انار" دارد

بابا "انار" دارد

آغاز یک پایان ...

هر بار که پسرک قرقره را می چرخاند و نخ بیشتری را آزاد می کرد بادبادک حریص تر می شد . دنباله هایش را می رقصاند ، هوا را می شکافت و در دل آسمان بالا می رفت . بالا و بالاتر ...


باد ، بی رحمانه می وزید . بادبادک هوایی شده بود . نخ را کشید ، تقلّا کرد ، نخ پاره شد ، بادبادک سرشار شد از حس رهایی . غافل از اینکه حالا افسارش دست باد بود ، بادی که بی رحمانه می وزید
...