یک شب تا صبح بیداری کشیدن ، آن هم به لطف معده ی عصیانگری که درد را بدون کمترین ملاحظه و در نظر گرفتن سی سال حق آب و گل از دستگاه گوارش ام به مقصد اقصی نقاط بدن صادر می کرد کافی بود برای فهم این واقعیت که به عنوان یک شِبه آدمیزاد ساختار دستگاه گوارشم تفاوت های بنیادین با دستگاه گوارش مارهای پیتون دارد و دقیقا به همین دلیل بسیار محتمل است که " بلعیدن " بهترین شیوه ی غذا خوردن برای من نباشد .
بلافاصله بعد از آن درد جانکاه و آن تجربه ی مزخرفِ شب بیداری تصمیم گرفتم طی یک معاهده ی دو سر بُرد با معده ی گرام ضمن کاستن از حجم کاری ایشان ، در حال تناول غذا به محتویات دهانم شانس بیشتری برای معاشرت با دندان ها بدهم و عجله ای برای فرو دادنشان نداشته باشم که فرو دادن سرنوشت محتوم آن بخت برگشته هاست و ناگزیرند از پذیرش آن ... در عوض معده جان متعهد شدند زین پس کمتر سر ناسازگاری بگذارند و سر به راه شوند .
به عنوان راقم این سطور و یکی از طرفین این معاهده مفتخرم به حضور انور تان برسانم تا لحظه ی نگاشته شدن این خطوط هر دو طرف این معاهده بر مفاد آن پایبند بوده و شکر خدا همه چیز در امن و امان است ... بعد از آن روز لذت غذا خوردن برایم دو چندان شده ، از آن روز با مزه ها ، با مزه کردن آشنا شده ام
ادامه مطلب ...