بابا "انار" دارد
بابا "انار" دارد

بابا "انار" دارد

نبینید ... نگاه کنید !



خیلی سال پیش ، آن روزها که آسمان ایران هنوز در قبضه ی بوئینگ و ایرباس های " ایران ایر " بود و توپولوف و آنتونوف و سایر اعضای خانواده ی محترم " توفی " ها بال های نکبتشان را بر آسمان مملکتمان نگسترانیده بودند . آن روزهایی که " مرغ هما " هنوز بال و پرش نریخته بود و سیمای جوجه یک روزه های ریقو را به خود نگرفته بود ، دایره ی فرهنگی و روابط عمومی ِ هر واحد اوایل هر ماه کارمندانش را میهمان می کرد به یک جلد مجله ی وزین " گل آقا " در معیت فرزند خلف کیهان ِ آن روزها ، " کیهان بچه ها " ...


 به محض این که آقای پدر از راه می رسید و مجله ها را روی طاقچه می گذاشت از میان آن همه طنز و کاریکاتور گل آقا و نیمچه داستان های کیهان بچه ها ، یک راست و بدون معطلی می رفتم سراغ بازی اختلاف تصاویر که داخل صفحه ی معما و سرگرمی کیهان بچه ها چاپ می شد ... 


آن روزها به فلسفه ی بازی ها فکر نمی کردم ، آن روزها اساسا به فلسفه ی هیچ چیز فکر نمی کردم . غرق شدن داخل دنیای درون آن دو تا عکس و باز کردن مشت طراح معما برایم یک جور احساس قدرت می آورد ضمن این که اعتراف می کنم همیشه برای حل معمای عکس ها عجله داشتم تا هر چه سریعتر در فضای نشاط آور تعریف و تمجیدهای " آقای پدر " محظوظ شوم ...


حالا چند سالیست - بدبختانه - عادت کرده ام به غرق شدن در فلسفه ی چیزهای دور و برم . فلسفه ی آدم ها ، فلسفه ی بودن ها ، فلسفه ی بازی ها ...


داشتم فکر می کردم به فلسفه ی بازی اختلاف تصاویر ، به این که احتمالا قرار بوده از دل این بازی و خیلی بازیهای دیگر دوران کودکی مان چیزهایی دستگیرمان شود ... مثلا دقت کردن ، مثلا جور دیگر دیدن ...


پی نوشت : دو تا عکس ابتدای متن " آقای پدر " مان هستند . عکس سمت راست مربوط به       " صبح پادشاهی " شان ! است و عکس سمت چپ بر می گردد به همین چند ماه پیش که با خواهش و تمنای بسیار ، بعد از مدت ها راضی شدند به ثبت شدن تصویر همایونی شان در کادر دوربین ...

عکس ها را نگاه کنید و 5 اختلافی که بین دو عکس به نظرتان می رسد برایم بنویسد . امشب ، یا یکی از همین شب ها دست به کار می شوم و 5 اختلافی را که توی این 2 عکس دیدم از نگاه خودم برایتان می نویسم . صرفا به عنوان تمرین " نگاه کردن " ...