بابا "انار" دارد
بابا "انار" دارد

بابا "انار" دارد

فرهنگ ِ " بی فرهنگی "

داخل اتاق خوابیده بودم و تو حالت خلسه چونان چراغ زنبوری پِت پِت می کردم که ناگهان صدایی انکر الاصوات با فرکانسی که شیشه های خانه را می لرزاند فریاد زد : " ننه ، یه نیگا بنداز ببین کدوم کانالا رو می گیره ؟ "


با ترس از خواب پریدم و داخل سرم چیزی مثل سوت کشتی شروع کرد به وَنگ و وَنگ . به نیت کشف منبع صادر کننده ی صدای مزاحم ، از پنجره ، بیرون را نگاهی انداختم . " حمید آلوچه " بود که با همان قیافه ی زرد و زار همیشگی اش لب پشت بام مشغول وصل کردن بشقاب ماه.واره بود و دم به دقیقه مثل زرافه گردن می کشید و عین آفتابه یک دستش را به کمرش می زد و با چهره ای که انگار از فتح اندلس برگشته است صدای نخراشیده اش را ، بی ملاحظه ، می انداخت توی گلویش ...


دو ، سه ماهی از ماجرای آن روز گذشته بود . با بچه های محل داخل کوچه ایستاده بودیم و گپ می زدیم که مادر " حمید آلوچه " درب حیاط را باز کرد و با سر و وضع شیک و امروزی از لای درب نگاهی به داخل کوچه انداخت و به محض این که چشمش به ما افتاد به سمتمان آمد .

حمید مادرش را " ننه " صدا می زد و ما هم عادت کرده بودیم " ننه حمید " صدایش می کردیم . طبق عادت همیشه همگی یک صدا گفتیم : " سلام ننه حمید "

صورت گت و گنده اش را به هم ور مالید و اخم هایش را در هم کرد و با صدایی که جان می کَند نازکش کُند گفت : " زهر مارررر ، مگه من اسم ندارم ، ننه حمید ینی چی ؟ مِن بعد فریبا خانم صدام می کنید هاااا "

این را گفت و دسته کلیدی که توی مشتش بود به یکی از بچه ها داد و ادامه داد : " این رو بدین به حمید و بهش بگین من رفتم خونه ی طاهره خانوم اینا " دوره ی زنونه " . می خوایم ادامه ی سریال ماه.واره رو اونجا دور هم ببینیم بعدش هم قراره با خانم ها در مورد پیمینیسک و دموکتاتوری دولت ها صحبت کنیم " و رفت ... 

یادم افتاد به چند ماه قبل که همین ( مثلا ) دوره های زنانه را داخل کوچه ، پای بساط سبزی پاک کردن و باقالی دانه کردن برگزار می کردند و هر بار کله پاچه ی یکی از زنان غایب جلسه را بار می گذاشتند .

انگار که توی بشکه گیر کرده باشم نفس کشیدن برایم سخت شده بود . توی دلم گفتم : " قربون بزرگی خدا برم که خر را می شناخت و شاخش نداد "


پی نوشت 1 : شخصیت این داستان می توانست یک مرد باشد پس لطف بفرمایید و با خط کشی های جنسیتی و برچسب چسباندن به نوشته ، نغز غرض ( با تذکر به جای " نیمه جدی بانو " باید " نقض غرض " نوشته شود ... سهوی بود به خداااا ) نفرمایید . با تشکر ... 


پی نوشت 2 : اون دختر خانم هایی که با کفش های پاشنه بیست سانتی و جوراب لای موهاشون چپوندن احساس یه مانکن روی Stage بهشون دست می ده با شازده پسرهایی که با دماغ نوک تیز و ابروهای دستکاری شده احساس زیبایی می کنند یه نقطه ی اشتراک واضح و مبرهن دارند ... " توهم جذاب بودن "