| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
آن روزها قوت غالب مردم طبقه ی متوسط و پایین جامعه آبگوشت بود البت نه مثل آبگوشت های امروزی که مملو از گوشت سردست و قلم و دنبه ی فراوان است . کاسه ای آب بود به انضمام رُب و نخود و سیب زمینی فراوان که به برکت یک کف دست گوشت چروکیده که ساعت ها میان محلول آب و رُب بالا و پایین می رفت و طبق یک سنت قدیمی و نه چندان منصفانه همیشه تمام و کمال سهم آقای خانه می شد صرفا نام آبگوشت را یدک می کشید .
برنج ( چه با مرغ ، چه با خورشت ) غذای اعیان بود و سایر اقشار جامعه سالی چند بار آن هم به مناسبت های ویژه مثل نوروز و شب چله و گاهی هم به بهانه ی پذیرایی از میهمانان نور چشمی شانس تناول کردن این خوراک خوش عطر و طعم را پیدا می کردند ...