
به عنوان نگارنده ی این سطور اعتراف می کنم تا همین چند لحظه قبل مشغول تصور کردن عکس العمل جامعه ی میمون ها بودم وقتی روزی در اواسط دهه ی پنجم قرن نوزدهم میلادی بعد از بیدارشدن از خواب عصرگاهی روی درختان بلند جنگل های منطقه ی گرم و استوایی با خبر شدند که یکی از ابناء بشر که هم نوعانش " چارلز رابرت داروین " می نامندش مدعی وجود ارتباط خویشاوندی بین اسلاف خود و پدران آن ها شده و بدین شکل سعی در بهره مندی از مزایای احتمالی " میمون بودن " دارد .
تقریبا اطمینان دارم احتمال این که فرصتی دست دهد تا طی یک ملاقات حضوری با یکی از میمون هایی که آن روزها بودند از وی در مورد حس و حالش در لحظه ی شنیدن این ادعا بپرسم نزدیک به صفر است چون ضمن این که از منابع موثق شنیده ام میمون ها به هیچ عنوان اهل رسانه ای کردن مسائل شخصی و میان گروهی خود نیستند ، اصولا بعید می دانم هیچ بازمانده ای از آن نسل از میمون ها در قید حیات باشد ( که اگر هم باشد به دلیل کهولت سن و فراموشی و عوارض معمول پیری حرف چندانی برای گفتن نخواهد داشت )
راستش را بخواهید هر اندازه بیشتر به مقاصد آقای داروین برای طرح چنین نظریه ای فکر می کنم دلایل عقلانی کمتری می یابم . ضمن این که به عنوان موجودی که خواسته یا ناخواسته در گروه " انسان " ها طبقه بندی شده است دلایل موجه و محکمه پسندی در جهت اثبات عدم قطعیت نظریه ی چارلز رابرت و به منظور زدودن غبار تردید از چهره ی این شبهه ی تاریخی مشترک بین " جوامع بشری " و میامین * دارم که در ادامه ی مطلب به اختصار به بیان این ادله می پردازم .
ادامه مطلب ...