شک ندارم -و شما هم شک نداشته باشید- که آدم ها، تماااام آدم ها، تا روزی که زنده اند و چونان بازیگران، خودخواسته یا ناگزیر، صحنه صحنه ی زندگی را با تعاریف و قواعد و باید و نباید های معمول و مرسوم آن بازی می کنند بارها و بارها در مواجهه با سناریوها و داستان ها و انتخاب ها و اتفاقاتی قرار می گیرند که نه انتظار وقوعشان را می کشیدند و نه حتی توانایی پیش بینی چند و چون وقوع آن ها را دارند. به تعبیر دیگر زندگی اتصال زنجیرگونه ی تصادفات و اتفاقات پی در پی است. اتفاقاتی که ما آن ها را به اسم "تقدیر" یا "سرنوشت" می شناسیم.
به شخصه اعتقاد دارم تمام بازی های دنیا علاوه بر جنبه ی سرگرمی و تفریح، وجه بارز و مفید تری هم دارند و آن چیزی نیست جز "آموزش". آموختن کار گروهی، آموختن روش صحیح فکر کردن، آموختن دفاع موثر و خیلی آموزه های دیگر و در کل آموزش خوب زندگی کردن، موثر بودن و آخر الامر هم مواجهه با اتفاقات و تصادفات ناگزیر زندگی...
الغرض؛
به احتمال فراوان هیچ جا و هیچ زمان دیگری این شانس (یا چالش) را نخواهم داشت که نوشته
های فرد دیگری را ادامه دهم یا نوشته هایم را بر موج افکار نویسنده ای دیگر
سوار کنم و در راستای فضایی که او ساخته و شرح و بسطش داده پیش ببرم.
مواجه شدن با فضایی که شخص دیگری، با نگاه و نگرش و تفکرات خاص خودش، تو و شخصیت های نوشته ات را وارد آن کرده و سعی کردن در جهت پروراندن شخصیت ها مطابق با این فضا، از نگاه من، شباهت بسیار به رو در رو شدن با اتفاقات ناگهان زندگی دارد. اتفاقاتی که معمولا یک باره و بدون مقدمه، گوشه ای از روزمرگی های زندگی خفت مان!! می کنند.
خلاصه که این 4 شب تجربه ی بسیار خوبی شد که همراهی با یک هم بازی و هم گروهی خوب و دوست داشتنی و دست به قلم، مثل بابک اسحاقی در جذاب و ماندگار شدنش -اقل کم برای من- تاثیر بسیار داشت.
و اما بعد؛
ابتدا قرار بر این بود که امشب من پایان خودم را برای داستان بنویسم و فردا شب بابک پایان خودش را. اما چند روز قبل
سکوت عزیز پیشنهاد جالبی داد و امروز ظهر که با بابک صحبت می کردیم قرار بر این شد که بازی را بر پایه ی این پیشنهاد سکوت خاتمه دهیم.
خودمانی اش می شود این که "از شما هم دعوت می کنیم با من و بابک همبازی شوید"
چطور؟ عرض می کنم :-)
کسانی که تمایل به شرکت در این مسابقه را دارند از لحظه ی انتشار این پست تا ساعت 24 جمعه مورخ 8 آذرماه 92 فرصت دارند که یک "پایان" برای داستانی که من و بابک این چهار شب نوشتیم بنویسند و در قالب یک فایل Word به آدرس blogestan1392@gmail.com ایمیل کنند. من و بابک هم قسمت پایانی داستان خودمان را می نویسیم. شنبه شب راس ساعت 22:22 تمام داستان های ارسالی به انضمام داستان من و بابک در معرض نگاه و رای مخاطبین وبلاگ این جانب و جوگیریاتِ بابک قرار می گیرند و ان شاء الله یکشنبه شب داستانی که حائز اکثریت آراء شده به عنوان پایان برگزیده معرفی خواهد شد. ان شاء الله به نفر اول هم جایزه ای در حد وسع دو کارمند مواجب بگیر برگزار کننده ی مسابقه تقدیم خواهد شد هر چند هدف اصلی، از نگاه من، تمرین ِ نوشتن، تمرین دور هم بودن و تمرین مواجهه با یکهویی های زندگیست...
بسم الله :-)
+ نحوه ی رای گیری در اطلاعیه ی شماره ی 2 ستاد!!! برگزاری این فراخوان عظیم! به نظر شما خواهد رسید.