امتحان کنید ... همین فردا صبح
از خانه که بیرون زدی به صورت بیست نفرشان نگاه کن ، لبخند هایشان را بشمار بعد بیست را بگذار در مخرج کسر و لبخند ها را در " صورت " ... حالا حساب کن ببین شد چند درصد ؟
انگار عادت کرده ایم به اخم ، انگار خندیدن را فراموش کرده ایم ، انگار این یکی هم مصنوعی شده ... مثل گل مصنوعی ، مثل اکسیژن مصنوعی ، مثل قلب مصنوعی ... حتی مثل لبخندهای مصنوعی
میان این برهوت دلخوشی بی گمان غنیمت است بودن جایی که بتوان بی دغدغه خندید ، بی دغدغه و در کنار هم ... اعتراف می کنم توی این دنیای مثلا مجازی بیشتر از هر جای دیگری شادم ، بیشتر از هر جای دیگری می خندم و بیشتر از هر جای دیگری سعی می کنم بخندانم ، دلیلش هر چه هست ، درست نمی دانم اما باورش دارم شاید چون واقعیت است .
الغرض ؛
بابک این جا پستی نوشته از جام " تخته نرد " که بین رفقا برگزار کرده ، دیشب این پست بهانه ای شد که بعد از مدت ها یک دل سیـــــــــــر بخندم و کلی در جمع دوستان صفا کنم . آرشمیرزای عزیز امروز توی یکی از کامنت هایش اشاره ای کرد بود به عکسی که بابک از آقایان شرکت کننده در جام تخته نرد توی پست گذاشته بود . آرش گفته بود عکس ها بی شباهت به شخصیت های اصلی کارتون " عصر یخبندان " نیست و طی پیشنهادی مبتکرانه از بچه ها خواسته بود که بگویند هر عکس به کدام شخصیت این کارتون نزدیک تر است .
ما هم که گردنمان از مو باریک تر است و به هیچ عنوان استعداد رد کردن چنین پیشنهاداتی را در خود نمی بینیم بر آن شدیم که ندای " میرزا قلمدون " عزیز را لبیک گفته و این چنین دست بیعت به سمت ایشان دراز کنیم ، البته به روش خودمان و به اتکای همین عقل نیم بند :