بابا "انار" دارد
بابا "انار" دارد

بابا "انار" دارد

خدای زمین

هفت، هشت ساله بودم که پای نسل جدید "نان خشکی" ها به کوچه ی مهر باز شد. اسلافشان -مثل همه ی قدیمی ها- به حفظ اصالت کاری شان اعتقاد داشتند. کیسه های نان خشک را از خلق الله می گرفتند و در ازایش سنگ نمک می دادند. به حکم نان و نمک، هر دو را هم حرمت می گذاشتند. اما مثل همیشه ظهور نسل جدید همراه بود با پیدایش بدعت های جدید...
به محض ظهور، سنگ نمک را با کیسه های کوچک نمک ید دار جایگزین کردند بعد هم خیلی زود چرخه ی نه چندان سودمند نمک را حذف کردند و روی آوردند به پلاستیک ضایعاتی و مصنوعات دست چندم پلاستیکی. یک گونی نان خشک می گرفتند و در عوض یک بسته گیره ی لباس به درد نخور تحویل می دادند که همان دفعه ی اول، قبل از این که آفتاب، نمِ لباس های روی بند رخت را خشک کند تنِ گیره ها خشک می شد و کمرشان می شکست.
این وسط، باز هم مثل همیشه، سر و کله ی آدم های زبل و منفعت طلب پیدا شد که دو طرف معادله را صرفا برای دو ریال سود بیشتر به هم بریزند. این گونه بود که نان خشک جایش را داد به کفش و دمپایی پاره، و سنگ نمک و گیره ی لباس با جوجه رنگی های یک روزه جایگزین شدند...
ادامه مطلب ...