1- اینکه چرا مدت هاست سیمای مثلا ملی "
نیمرخ " و " اکسیژن " و برنامه هایی از این دست تولید نمی کند ، یا اینکه
چرا سال هاست " همسران " و " خانه ی سبز " و " داستان یک شهر " و " روزگار
جوانی " و سریال های این چنینی که با وجود تمام کاستی هایی که در
ساختار و حتی در بازی بازیگرانشان وجود داشت امید را ( در حد توان فیلم و
فیلمنامه ) به زندگی خلق الله تزریق می کردند دیگر ساخته نمی شوند از آن
دست سیاست های مزخرف مدیریتی است که جز مدیران ذیربط و عزیز کرده های بی
ربط شان هیچ بنی بشری از علل وقوعشان سر در نمی آورد . راستش را بخواهید
فراغت نصفه و نیمه ی این چند روز عید نوروز که بالاجبار و به برکت جمع آوری
چندین باره ی دایره زنگی مان پای تولیدات و سریال های صد من یک غاز سیمای
ملی تلف شد دلیلی بود برای اثبات ادعایی که سال هاست بین مردم کوچه و بازار
مطرح شده و آن ادعا چیزی نیست جز اینکه : " مدیران عزیز صدا و سیما به شدت
و به صورت دیوانه واری به روح و ضمائمش اعتقاد دارند "
2- می گویند خیلی سال پیش ، اون قدیم قدیم ها ،
آن هایی که خانه ی کوچکی داشتند و اتاق کم داشتند و جمعیتشان زیاد بود و
از بخت بد یک نو عروس و داماد بینشان گل می کرد لاجرم این نو عروس و داماد
را به منظور ادا نمودن فریضه ی نامزد بازی راهی پشت بام می نمودند و ... روایت است زنی شبانگاه بر پشت بام بر بالین دختر ودامادش رفت و به آنها
گفت کمی مهربانتر بخوابید هوا سرد است و کمی جلوتر رفت و به پسر و عروسش
گفت کمی از هم فاصله بگیرید هوا خیلی گرم است . عروس نگون بخت که توفیر
رفتار مادر شوهر عزیز عاجزش کرده بود زیر لب گفت: قربون برم خدا رو ... یک بوم و دو هوا رو
این سر بوم گرما رو ... اون سر بوم سرما رو
حالا
حکایت تلویزیون ما هم چیزی کم از این مثل قدیمی ندارد . از یک سو در شبکه
های 6 گانه دم به دم نوحه پخش می شود و عزاداری و مداحی و از سوی دیگر
IFILM برای عزیز کرده های حاشیه ی خلیج فارس و خوش نشین های اقصی نقاط دنیا
نغمه های دلنشین پخش می کند و سریال های طنز . حالا این شما و این هم جناب
پرتقال فروش ...
3- اگر دست من بود ( که نیست )
حقوق سه ماه عزیزان مواجب بگیر سیما را پیش پیش واریز می نمودم به حساب
هایشان تا سه ماه تمام را بروند برای خودشان بخورند و بچرند و خوش باشند ،
بعد دست ایرج طهماسب و تک تک عروسک هایش را می گرفتم و کشون کشون می
آوردمشان توی استودیو و تماااام لحظات این سه ماهِ جماعت تشنه ی لبخند را
پر می کردم از کلاه قرمزی و پسر خاله و فامیل دور و آقای همساده و جیگر و
رفقایشان ... باور کنید عایدی این سه ماه به یک سال تماشای سریال های هچل
هفت کانال های 5 گانه می ارزید ، باور کنید ...