بابا "انار" دارد
بابا "انار" دارد

بابا "انار" دارد

سه کام حبس ...

1- اینکه چرا مدت هاست سیمای مثلا ملی " نیمرخ " و " اکسیژن "  و برنامه هایی از این دست تولید نمی کند ، یا اینکه چرا سال هاست " همسران " و " خانه ی سبز " و " داستان یک شهر " و " روزگار جوانی " و سریال های این چنینی که با وجود تمام کاستی هایی که در ساختار و حتی در بازی بازیگرانشان وجود داشت امید را ( در حد توان فیلم و فیلمنامه ) به زندگی خلق الله تزریق می کردند دیگر ساخته نمی شوند از آن دست سیاست های مزخرف مدیریتی است که جز مدیران ذیربط و عزیز کرده های بی ربط شان هیچ بنی بشری از علل وقوعشان سر در نمی آورد . راستش را بخواهید فراغت نصفه و نیمه ی این چند روز عید نوروز که بالاجبار و به برکت جمع آوری چندین باره ی دایره زنگی مان پای تولیدات و سریال های صد من یک غاز سیمای ملی تلف شد دلیلی بود برای اثبات ادعایی که سال هاست بین مردم کوچه و بازار مطرح شده و آن ادعا چیزی نیست جز اینکه : " مدیران عزیز صدا و سیما به شدت و به صورت دیوانه واری به روح و ضمائمش اعتقاد دارند "

2- می گویند خیلی سال پیش ، اون قدیم قدیم ها
، آن هایی که خانه ی کوچکی داشتند و اتاق کم داشتند و جمعیتشان زیاد بود و از بخت بد یک نو عروس و داماد بینشان گل می کرد لاجرم این نو عروس و داماد را به منظور ادا نمودن فریضه ی نامزد بازی راهی پشت بام می نمودند و ... روایت است زنی شبانگاه بر پشت بام بر بالین دختر ودامادش رفت و به آنها گفت کمی مهربانتر بخوابید هوا سرد است و کمی جلوتر رفت و به پسر و عروسش گفت کمی از هم فاصله بگیرید هوا خیلی گرم است . عروس نگون بخت که توفیر رفتار مادر شوهر عزیز عاجزش کرده بود زیر لب گفت:
    قربون برم خدا رو ... یک بوم و دو هوا رو
    این سر بوم گرما رو ... اون سر بوم سرما رو
حالا حکایت تلویزیون ما هم چیزی کم از این مثل قدیمی ندارد . از یک سو در شبکه های 6 گانه دم به دم نوحه پخش می شود و عزاداری و مداحی و از سوی دیگر IFILM برای عزیز کرده های حاشیه ی خلیج فارس و خوش نشین های اقصی نقاط دنیا نغمه های دلنشین پخش می کند و سریال های طنز . حالا این شما و این هم جناب پرتقال فروش ...

3- اگر دست من بود ( که نیست ) حقوق سه ماه عزیزان مواجب بگیر سیما را پیش پیش واریز می نمودم به حساب هایشان تا سه ماه تمام را بروند برای خودشان بخورند و بچرند و خوش باشند ، بعد دست ایرج طهماسب و تک تک عروسک هایش را می گرفتم و کشون کشون می آوردمشان توی استودیو و تماااام لحظات این سه ماهِ جماعت تشنه ی لبخند را پر می کردم از کلاه قرمزی و پسر خاله و فامیل دور و آقای همساده و جیگر و رفقایشان ... باور کنید عایدی این سه ماه به یک سال تماشای سریال های هچل هفت کانال های 5 گانه می ارزید ، باور کنید ...