X
تبلیغات
رایتل

نظر سنجی نهایی

چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت 23:01
مجدد ممنون از تمام دوستانی که همراه بودن و رای دادن. نتیجه ی نظر سنجی مربوط به داستان های گروه آخر را در زیر مشاهده بفرمائید. بعد هم تشریف ببرید اینجا جهت خواندن داستان های منتخب این چهار شب و انتخاب بهترین داستان. از لحظه ی انتشار این پست تا راس ساعت 24 پنجشنبه شب مهلت دارید که به داستان مورد علاقه ی خود رای بدهید. با تشکر...




+ فردا شب رو منزل یکی از اقوام میهمان هستم و به احتمال زیاد پست مربوط به معرفی بهترین داستان و حواشی این چند شب دیروقت منتشر خواهد شد، پیشاپیش عذر تقصیر :-)


نظرات (45)
چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت 23:12
من بدون لحظه ای تردید!رای دادم!

:گل ل ل
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این دفعه داستان ها رو خوندی و رای دادی دیگه؟!! :-))))
چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت 23:18
من هم بلافاصله و با اطمینان کامل رای دادم.خیلی خوب بود.مرسی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
موتوشکرم :-)
چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت 23:36
سلام برادر جان
ممنون که این چند شب وقت گذاشتی.. .. خیلی زحمت کشیدی.. واقعا کار سختیه سر و سامون دادن این همه داستان و ..
.
برای موضوع توو کامنتدونی پست قبلی م خودت رو ناراحت نکن..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میشه آبجی خانم

ناراحت نیستم :-)
چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت 23:37
سلام محمد جان .شب پاییزیت به خیر .
ممنون از تمام زحماتت بخاطراین چند شب و همچنین پاسخ گوییت به سوالم .
روشن و شفاف بود پاسخت ، توجیه شدم .
فرداشب هم بهتون خوش بگذره.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عرض ارااااااااادت، زیاااااااااااد
چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت 23:44
و بالاخره فاینال

منتظر بودم برسه این زمان ..

عالی بود
ممنون مهندس :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میشه خانم :-)
چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت 23:46
دور همی با حالی بود. ولی خدایی این دور همی برای شما که میزبان بودین خیلی زحمت داشت خسته نباشین. میهمانی خوش بگذره
امتیاز: 2 0
پاسخ:
موتوشکرم :-)
چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت 23:47
حالا این رای ها و فاینال به کنار
اما بیشتر منتظر تحلیل های شما هستم.. :)
تحلیل تون رو می گید دیگه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اساسن انجام کارهای سخت رو بر نمی تابم لذا تحلیل خاصی ندارم.

من؟ تحلیل؟شیب؟ بام؟ :-))
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 00:00
آره با اینکه مجبور شدم روی عدد مورد علاقه م پا بزارم:)))ولی خوانده رای دادم!!!(واقعا می دوونم تو پستای قبلی بی شخصیت بوودم!اوزامان پشیمون نیستم:دی!)!!!

خسته نباشید:گل ل ل

دووستان هم خسته نباشند!!!

چشو چال !!ما هم خسته نباشن:)))

ولی من ب فرپلی بودن رای گیری ها شک دارم(آیکون اغتشاش گر!)

وُوُوُ!چقدر حرف می زنم..

شااااااااااااد باشی ی ی ی ید د د :گل ل ل ل ل
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ارادت Miss.energy
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 00:38
این 15 و 17 مشکوکن... خو مشکوکن دیگه.. نیستن؟
امتیاز: 2 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 00:55
سلام رفیق
خسته نباشی. راستش چون از اولش نبودم نشد همه ی داستانارو بخونمو به داستانای منتخب اکتفا کردم. و رای هم دادم اگه خدا قبول کنه.
الانم اومدم که بگم نبینم داری حرص میخوری از بعضی جماعتی که حتی معنای دور همی و شادیو نمیدونن ....
امتیاز: 2 1
پاسخ:
سلام طوطی جان
سلامت باشی و رسیدن به خیر رفیق

حرص نمی خورم دوستم :-)
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 01:03
خانم محترم
مریم راد
این 15 و 17 به چی مشکوکن
الان با چه ادله ای دارید تهمت می زنید
می فهمید چی گفتم
با چه ادله ای دارید تهمت می زنید
از سر شب اعصاب نمونده
من مهرداد هی عذر خواهی کردم اینجا تو خصوصی
محمد هی گفت سکوت می کنم
اقاجان اصن من همه رای هارو خودم به خودم دادم
حله الان
پیر امید هی اومد کشش داد
کشش داد
انگاری دزدی شده این وسط
انگاری بی ناموسی شده
ینی تو گرو های دیگه همه فرشته بودن
ول کنید تو رو خدا
هر چی
می خوایم فان برخورد کنم
هر چی می گم اقا دست مریزاد
هر چی کوچیک می شم عذر خواهی می کنم
انگاری حالا باس خم شیم به همه یه دور کولی بدیم
اگه اینجا تو وبلاگستان
اگه تو رو رفاقت و دوستی نتونیم ببخشیم
اگه با ادعای رفاقت و دوستی به هم دیگه افترا بزنیم
هیچی نگیم بهتره
لطفا
اقایون
خانوما
من مقصر صد در صد
بیان از روم رد شین
بلکی ارضا شدین
از سردرد یه گوشه ای دراز کشیدم
میام اینجا می بینم یه سری رای دادن
چارتا هم به من کوفتی
انگار می خوان مدال جهانی بدن
سرکار خانوم میاد میگه فلانه چنانه
استغفرلاه
امتیاز: 0 11
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 02:01
مرسی از زحماتتون جناب جعفری نژاذ...دیشب نتونستم شرکت کنم اما امشب رای خواهیم داد انشاالله
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از شما آذرنوش جان :-)
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 11:18
ما هم رای دادیم :)))
ببین فراگیان 3 تا رای دادم ها! (البت در سه نوبت)
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 11:28
ببخشید مهرداد چی چی گفت؟ مگه این جماعت که میان و رای میدن میدونن نویسنده داستانا کیه که این آقا مهرداد اینقدر حرص میخوره؟ وووووی بسم الله
امتیاز: 0 2
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 12:26
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺮﺳﻲ اﺯ ﺷﻤﺎ و ﺑﺎﺑﻚ ﺧﺎﻥ ...
ﺳﭙﺎﺱ ﻓﺮاﻭااااﻥ...
امتیاز: 2 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 13:02
مسابقه ی خیلی جالبی بود آقای جعفری نژاد..خیلی ممنون..و خدا قوت
امتیاز: 1 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 13:08
مجدد مرسی از همه که شرکت کردن و اونایی که اومدن فینال هم ای ول و مبارکشون...اعتراف میکنم میخواستم داستان بفرستم ...اون جمله اخره "چقدر شبیه مادرش بود" هی می اومد تو ذهنم اما بقیه جمله نمی اومد! حتی گفتم راحله رو مرده اعلام میکنم اما اصلا نمی تونستم سیر داستان رو تایین کنم و فهمیدم چقدر سخته داستان نوشتن.
مرسی جناب اسحاقی و جناب جعفری نژاد (من برای نوشتن اسمتون رفتم پریدم که ژ با کدوم حروف نوشته میشه ...یه وعععضی) :-)))) و به دانش من اندکی اضافه شد ...مدیونید فکر کنید هم تو کامپیوتر ضعیفم هم توی داستان نویسی :-)
در عوض آشپزیم خوبه و به برنده یک عدد کیک ضحی پز!! هدیه میکنم :-)))
در ضمن اصلاااا هم پرحرف نیستم!!!
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 13:14
من میرم اعاده ى حیثیت!!!
فکر کنم فقط خودم به خودم راى دادم!!
یه حکمتى داشته ها که من حقوق بخونم بعد بتونم دو تا کلمه قلمبه سلمبه یاد بگیرم حقم رو بگیرم
اقاى جعفرى نژاد و اقاى اسحاقى خیلى ممنونم از این حرکت مسابقه.
ادم خیلى چیزا یاد میگیره خیلى چیزا میفهمه!مثلا من فهمیدم اوه اوضاع نوشتنم چقدر وخیمه!


اقاى اسحاقى اون عکس مانى(عکس دوم)فوق العادس.معرکههههههه
قربونش برم با اون چشماش.
امتیاز: 1 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 14:17
کار سختیه فاینال....
من بین دوتا موندم....
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 16:19
یه چیزی برام حل نشدس .داستان ۸ که سر وته نداره و اول و آخرش به هم چسبیده و از نظر صور خیال و داستان پردازی هم از بقیه بهتر نیست چرا همه بیشتر رای دادن؟
امتیاز: 6 2
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 16:24
به نظرم داستان ۱۱از همه بهتر داستان رو ختم کرده
میخواستم بهش رای بدم مجبور شدم به ۱۵رای بدم که به ۸برسه البته به نویسنده داستان ۸برنخوره نقد فنی میکنم وگرنه قلم من به گرد پای این بزرگوار نمیرسه
امتیاز: 2 1
پاسخ:
قلمت به گرد پای این بزرگوار نمی رسه اما "نقد فنی" می کنید؟!!
جالبه :-)
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 16:44
به نظر من داستان شماره8تو مایه داستان های مصطفی مستور هست که آدم رو به فکر وامیداره
امتیاز: 1 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 17:15
سلام. آقای جعفری نژاد عزیز. خسته نباشید.

اول اینکه من حدسما میگم که داستان شما وجناب اسحاقی 99درصد به نظر من جز این داستانا نبود. دلیلشا فعلا نمیگم.
------------------
من به دلالیلی در بحث کامنتدونی پست قبل حضور نداشتم، قصد ادامه اون بحث را هم نداشتم و ندارم ولی فقط یه کوچولو یه صحبتی میکنم: من هم یکی از دلایلی که بعد از نظرسنجی شب دوم گفتم ای کاش نتایج نظرسنجی تا شب بعدش قابل دیدن نبود، همین دغدغه های شب گذاشته برخی ودستان بود. البته خوب اگر نتایج هم تا شب بعدش مخفی بازم از یه طرف دیگه شبهه ایجاد میشد.
کلا اینجور کارا کاره سختیه و شما هم راست میگید بالاخره همه راضی نمیشن.
مثلا من خودم هم کامپیوتری هستم و میتونستم کلی رای به داستان خودم با شیوه های مختلف بدم ولی اینکارا نکردم. احساسم هم این بود که تو فضای صمیمی این وبلاگ کسی از اینجور کارا نمیکنه. چون قصدمون رقابت واقعی نبود.
====================
سیستم پیشنهادی من برای مسابقات مشابه:
بهرحال مسابقه خوبی بود و ومسئولینش که واقعا زحمت کشیدند و دستشونم می بوسیم. من با ذهن ناقصم یه تفکری کردم و یه روش برای مسابقات مشابه به ذهنم رسید که یکم کار مبیشتر میبره ولی خوب دقیقتره:
بهرحال به نظر سیستم جایگزین برای نظر سنجی بدین صورت میتونست باشه:
الف- شب اول همه افرادی که خواهان شرکت در مسابقه نظرسنجی بودن کامنت میدادن و اعلام "تمایل به حضور در نظرسنجی" میکردن. البته افرادی که مورد شناخت این وبلاگ و وبلاگهای وابسته بودند.
ب - در شبهای بعد هرکس رای شا با کامنت خصوصی ارسال میکرد.
ج- فقط رای افرادی که شب اول اعلام تمایل کرده بودند در شمارشها شرکت داده میشد.
اینطوری نه کسی میتونست چند بار رای بده نه افراد اضافی میتونستند رای بدن.
فقط عیبش این بود که یکم شمردن آرا برای آقای جعفری نژاد وقت میگرفت.
===============
بازم میگم خیلی هم رقابت اینجا مدنظر نبود و کلا به نظرمن قصدمون نشون دادن طرز فکرها بود. حالا چه مسابقه باشه چه نباشه، چه برنده داشته باشه چه نداشته باشه.

بازم تشکر میکنم خسته نباشید.
امتیاز: 2 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 18:40
دوستن من نویسنده نیستم ولی از دوستنیی که به نویسندگی آشنایی دارن به من حالی کنن چرا داستان 8 هم شب دوم و هم امشب اینقدر داره رای میاره؟؟؟؟؟؟
نوع نوشتن داستن جالبه ولی خوب از نظر من بازم میگم از نظر من خط سیر داستانهای آقای جعفری نژاد و اسحاقی را دنبال نمیکنه.
و نوع نثرش متفاوته. درسته؟؟؟
من که نتونستم از محتوای داستان 8 سر در بیارم که به عنوان پایان داستان حرف حسابش چیه؟؟؟؟ چه اتفاقایی افتاده؟؟؟ بعد ازچند شب خوندن داستانهای آقای جعفری نژاد و اسحاقی که حالتی آرام داستانشون داشت ، منه خواننده اگر فرض کنیم داستان 8 پایان داستان باشه بعد از خوندن 8 دچار علامت سوال میشم که الان چی به چی شد؟؟؟؟؟ کی به کیه؟؟؟ قسمتهای قبل ریتم آروم قسمت 8 (که اگر پایان باشه) ریتم تند.

نمیدونم شاید چون من نویسنده نیستم از این نوع نوشتن سر در نمیارم.
البته نقد من به نوع نگارش نیست که نوع نگارششون زیبا بود ولی نقدم به محتوا و ریتم و ناهمخوانی با داستانهای آقای جعفری نژاد و اسحاقی بود.

البته خوب سلیقه جمع 8 را پسندیده و من و سایر دوستان دیگه مخالف 8 به سلیقه دوستانی که 8 را انتخاب کردند احترام میگذاریم.
-------------
من الان قصد تخریب 8 را نداشتم که اگر داشتم همونوقت که داستانم با 8 تو یه گروه بود این نقدا انجام میدادم. الان این نقدا کردم چون دیگه تکلیف نظرسنجی تقریبا معلومه و خوب قرار هم بود بعد از نظرسنجی نقد کنیم.
امتیاز: 5 1
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 20:17
برادر جان، بسیار بسیار ممنونم واسه همه ی زحمت هایی که کشیدی :)
امتیاز: 1 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 20:56
منم یه چیز درباره داستان 8 بگم؟ داستان تم و زبون معمولی داره و اخرین جمله از زبان حمید بود که چقدر شبیه مادرش شده دختره...اما یهو داستان شماره 8 انگار به حالت اساطیری نوشته شد و از زبون یه شخص دیگه....منکر قشنگیه بیانش نمیشم چون واقعا خوب و یه جورایی انگار با اصالت توصیف شده اما به کل داستان نمیخورد
امتیاز: 7 1
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 21:34
به نظرم بیشتر متن ها خاطره نویسی بودند تا داستان.
امتیاز: 5 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 21:35
ممنون جناب جعفری.... بینهایت ممنون به خاطر همه زحمتایی ک کشیدید و این شبای خوبو واسمون ساختید...

دوستان الان وقت نقد داستانا نیست... الان فقط زمان رای دادن... با هر دلیلی که دارید... زمان اعلام نطر و دلایل فرداس...
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 22:03
ببخشید که من دخالت می کنم
ولی واقعا منظور این بحث ها رو توی کامنت دونی نمی فهمم
اصلا چرا باید کسی چند بار رای بده؟ چرا باید بحث تقلب یا اینجور صحبت ها پیش بیاد؟ مگه قراره ته این چند شب چی بشه؟ مگه قراره چه اتفاقی بیفته؟
کاش یه کم همه مون با صعه صدر برخورد کنیم و بحث هایی که فضای کامنت دونی و وبلاگ رو متشنج میکنه رو شروع نکنیم. الکی هم اعصاب خودمون و هم بقیه رو خورد میکینیم و هم خستگی زخمات دوستان به تنشون می مونه!
کاری نکنیم که دوستامون عطای برگزاری این دورهمی ها رو به لقاش ببخشند

از همه عذر میخوام اگه حرفم به مزاق کسی خوش نیاد. ولی کاش حداقل فضای دوستانه این جا رو به هم نزنیم
امتیاز: 1 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 22:33
با جمله آخر کامنت "خاموش" شدیدآ موافقم.
البته فضای دوستانه ای که من دیدم فکر نکنم با این بحثای کوچولو بهم بریزه.
من نظر خودما میگم سطح برگزاری این دورهمی در حد 99.99 درصد بود. اگرم دوستان حرفی میزنن روی اون 0.01 درصد بقیه است که اینهم اصلا چیزی نیست که باعث بهم خوردن فضای دوستانه این وبلاگ بشه. حتی همون بحثهای کوچولو هم باعث میشه که این دورهمی خاطره ماندگار تری توی ذهنا جا بذاره.

درست نمیگم دوستان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 22:37
خاموش جان شوما درست می فرمایید
ولی املات ضعیفه ها عزیزم
درستش
سعه صدر
مذاق
یکی بود دیروز میگفت مشکوک و بررسی شود این صوبتا
از کمتر از یه ساعت پیش تا حالا
تغییرات جالبن
همین
جالبن
نه اینکه بخواییم کارگاه بازی در بیاریم و این صوبتا

دکتر حمید شماره 17 چی میگه اخر داستان
نعمتی که خدا به ما ادما داده و نمیشه فراموشش کرد
فراموشیه
این که بتونیم فراموش کنیم و ببخشیم
ببخشیم تا خدا ما رو ببخشه
امتیاز: 0 1
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 22:48
چون مثل هم پیش می رفت ...
نمی دونم چه اتفاقی افتاده که اینطوری عصبانی شدید
منظوری نبود آقا مهرداد..
به بزرگواری خودتون ببخشید
امتیاز: 1 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 22:54
بله انگار املام ضعیفه شما به بزرگواری خودتون ببخشید
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 23:10
من امروز فقط نتایج رو دنبال کردم... همین... و درست وقتی که شماره 15 جلو افتاد بسیار بسیار ناراحت شدم... تا جایی که خواهرم می گفت تو دیوونه شدی... چون مطمئن بودم که برای دوستان شائبه ای ایجاد می شه که ممکنه من تقلب کرده باشم...
در هر صورت، من دیشب از این رقابت کنار رفتم.... بنابراین هر تعداد رأیی که بیارم، مهم نیست... تا جایی که الان دارم می بینم، نفر اول داستان شماره هشت و نفر دوم داستان شماره هفده بودن... به هر دوشون تبریک می گم و در برابر قلمشون سر تعظیم فرود میارم... همه تون سربلند و خجسته باشید....
امتیاز: 2 3
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 23:14
خواهش می کنم
ایکون خیس عرق شدن
اقا یکی پنجره ها رو وا کنه
صاب خونه تشیف ندارن

من به هر کی اول شه
یه جعبه پرتقال تامسون اهدا می کنم
البته نارنگی و نارنج هم هست
اگه عکسشون باشه بعدا می زارم

این ابجی لیلا کامنت گذاشتااااااااااااااااااا
کلی لایک داره
لامصب
امتیاز: 1 1
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 23:22
خودتون هی می گید جو رو متشنج نکنید باز رعایت نمی کنید میاید کامنت میدید که من ال کردم و بل کردم و یا حتی من متواضعم...تمومش کنید دیگه لطفا ....حتما باید صاحبخونه بیاد و اینجا رو تاییدی کنه؟ :-|
امتیاز: 1 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 23:25
ای داد
ای بیداد
ینی خنده م میگیره ها
به خدا اخر سوء تفاهمه الان
من تو جواب دو تا از دوستان کامنت گذاشتم
که خواهش می شود و این صوبتا
الان که نگا می کنم این برداشت میشه که کامنت من
در جواب پیرامید اومده

خواهر و یا برادر پیر امید
تعظیم و این صوبتا چیه
شوما گل سر سبدین
منو نگا کن
به قول گیلانیا وا بده
انقد نگو من نیستم و تموم شده و میرم از اینجا
من از طرف صاب خونه اینجا
و از طرف این مهرداد جیز جیگر گرفته
از شما می خوام
اینجا رو بی خیال نشین
در ضمن از دیشب که گفتی از یه جزیره دیگم
ای دلم می خواد
ای دلم می خواد
ببینم شوما از کدوم جزیره ای
ما رو را میدین تو جزیرتون
به قول بعضیا
قلمتون مانا
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 23:35
تبریک به نفر اول.
و تبریک به همه دوستان.
من که خودم به شخصه از چندتا داستانها خیلی خوشم اومد بیشتر هیجان داستانا برام مهم بود چون قابل پیش بینی نبود برخی پایانها. همونطوری که روند دوئل آقای جعفری نژاد و اسحاقی قابل پیش بینی نبود.

برای هزارمین بار تشکر از مسئولین. خداقوت
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 23:38
اوه:دی!!!من کامنتارو نخونده بوودم نظر گذاشتم!!!چقدر ی تیکه ی نظرم هماهنگه:)))))))))

در هر صووورت همچنان خسته نباشیم:)))))))))

:گل ل ل ل ل ل ل ل
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ساعت 23:53
مهرداد جان... من پیر امید نیستم... پیرامید یعنی هرم.... اگه روی لینک نظر کلیک کنی می تونی بیای سری به جزیره ما بزنی! ویزا هم لازم نداره... و امشب هم پستی که در مورد نقد داستانم بود رمزش برداشته خواهد شد... همه ساکنین این جزیره دعوت هستن بیان به جزیره ما!
امتیاز: 0 0
جمعه 15 آذر 1392 ساعت 00:10
الو صابخونه
باو من درس و مقشام رو ننوشتم
عصرم تو بارون گیر کردم یخ زدم در حال سرما خوردنم الان

شومام که خونه نیستی
مسئول روابط عمومی هم که رفته
یکی رسیدگی کنه لدفن
با تشکر
امتیاز: 0 0
جمعه 15 آذر 1392 ساعت 00:21
بسیار هم عالی
سر کار علیه هستید
پیرامید
موتشکرم بخاطر دعوتتون
حتما میام جزیره تون
منم یه جزیره نیمه اب رفته دارم
میزارم لینکشو
در ضمن
اولیتون تبریک

اقا محمد حسین
همیشه به مهمونی
همیشه به کباب بوقلمون
خوب یا بد اینجارو گرم نگه می داریم تا خودت بیایی
فقط زودتر
امتیاز: 0 0
جمعه 15 آذر 1392 ساعت 00:25
امتیاز: 0 0
جمعه 15 آذر 1392 ساعت 01:35
یکی تماس بگیره با صاب خونه ،بده ما دسته جمعی ریختیم تو وبلاگش خونه نیس....لااقل بیاد این نظر سنجیه رو قطعش کنه فک کنم سیماش قاطی کرده خودش خودکار داره رای میده...
ما دیگه داره پلکامون رو هم میفته ولی انصافا دلتون میاد کابوس نظر سنجی ببینم؟
امتیاز: 1 0
جمعه 15 آذر 1392 ساعت 10:31
Akh ke cheghad in ghaleb khube
Nafase afam to oon mifereft
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من هم این قالب رو به خاطر رنگش و اون حوض و شمعدونی اون بالا بیشتر می پسندم :-)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد