X
تبلیغات
رایتل

بدون شرح...

پنج‌شنبه 4 مهر 1392 ساعت 22:45



+ روزهای نه چندان دور، کلاه آهنی و لباس خاکی مُد بود. غیرت هم...
نظرات (59)
پنج‌شنبه 4 مهر 1392 ساعت 22:52
یادش بخیر یه زمانی میپریدیم تا یکی آپ میکرد میگفتیم اول.
اینم نوستالوژی داشت میشدا. نذاشتیم که

حالا اول. ( آیکون یه آدم با سیبیل که داره عشوه ی خرکی میاد)

خدا خیرش بده اونی که این سیستم بلاگ چرخان رو پیاده کرد. خدا امواتش رو هم بیامرزه. شبِ جمعه ای
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا اموات همه رو بیامرزه شب جمعه ای
اموات شما رو هم بیامرزه و نور به قبرشون بباره :-)
پنج‌شنبه 4 مهر 1392 ساعت 23:25
عجب عکسی.......

نمیدونم چی بگم......

:گل
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خودتی، گل...
پنج‌شنبه 4 مهر 1392 ساعت 23:31
ایمیلمو اشتبا نوشتم عکسم نیومد:دی!

تفاوت دغدغه هارو ملاحظه بفرمایید..

ما ک شرمنده ی همه شونیم.از جمله پدرم ک ی چمدون خاطرات جنگ داره.قمقمه و کمربندو چاقو و لباس و عینک شنا و کلاه و سرفه و زانو درد و کمی هم موج و شیمیایی و ترکش تو سرو عشق و غیرت و....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تفاوت دنیا حتی...
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 00:00
غیرتو خوب اومدین...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 00:52
عجب روزایی و عجب مردمی رو به خودش دیده این مملکت..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عجب آدمایی رو از دست داده این سرزمین :-)

سلام طوطی
دلمون تنگ شده بود برا کامنتاتون خانم :-)
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 01:07
سلام

کلاه ها سوراخ میشد ...سرها بر باد میرفت اما غیرت همچنان پا برجا بود ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همان قصه ی نخل هایی که ایستاده می میرند. همان قصه...
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 06:07
دلم گرفت. برای جانهای عزیزی که رفتند و کلاه آهنی و لباس خاکی شان باقی ماند. و یاد غیرتشان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چیزهای دیگری هم یادگار گذاشتند که خاک گرفته رویشان را
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 09:14
کاش دوباره غیرت مدشود،مرد باغیرت، مردانگی اش یک دنیا می ارزد
شهدا عاشق بودند وغیرت زاده عشق واقعیست

ممنون از پست بسیار تامل برانگیزتون
امتیاز: 0 0
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 09:15
کاش دوباره غیرت مدشود،مرد باغیرت، مردانگی اش یک دنیا می ارزد
شهدا عاشق بودند وغیرت زاده عشق واقعیست


و تا ابد به آنها که قمقمه هایشان را زیر خاک پنهان کرده تا هوس آب نکنند مدیونیم.

ممنون از پست بسیار تامل برانگیزتون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاااااااااااااش

ممنون از شما ترنم جان
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 09:56
جایشان در بهشت است. مردان و زنانی که رفتند تا ما در آسایش باشیم.
یادشان گرامی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گرااااااااااااااامی :-)
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 10:54
ستارخان، سردار مقاومت آذربایجان و جنبش مشروطیت در جایی نوشته است:
من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگر اشک می ریختم، آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می خورد… اما در مشروطه دو بار اون هم تو یه روز اشک ریختم.
حدود ۹ ماه بود که تحت فشار بودیم… بدون غذا. بدون لباس… از قرارگاه اومدم بیرون … چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست و پا رفت به طرف و بوته علف… علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن… با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش می ده و میگه لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته… اما مادر کودک اومد طرفش و بچه اش رو بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم… خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم…
اونجا بود که اشکم دراومد
*************
ما ایرانیها اینگونه ایم................
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ما ایرانی ها؟ همه ی ما ایرانی ها؟ بعید می دانم، بدبختانه...
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 11:04
یادشان گرامی که با غیرتشان چه جانفشانی هایی که نکردند تا امثال من ، آرام و آسوده باشیم.
ممنون محمد جان ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامت باشید سمیرا جان
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 11:51
غیرت هم بود؛ مردانگی هم؛ غم و غصه هم کم نبود اما نه از جنس غصه برای یک متر بزرگتر بودن خانه فلانی از خانه ما غصه برای از دست رفتن یک متر... نه یک وجب از خاک وطن بود
گرانی هم اتفاقا بیداد میکرد به لطف ماهیگیران از آب گل آلود و محتکران ..
اما تا این حد غرغر .. تا این حد انرژی منفی... تا این حد سیاه نمایی اوضاع نبود و بر لب اکثریت یک کلمه بود شکر..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جنگ آدم ها را صبور می کند، شاید :-)
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 11:54
باید خاطره باز باشی که با همهء این پستهای خاطره دار گلوت از غصه ء روزهای خوش گذشته و گذشته های دورتر حتا٬ ورم کنه!
من همهء نوشته های تورو زندگی کرده ام

سلام
از وبلاگستان اومدم..خوندم و خوندم و خوندم و لذتی بردم که مپرس!
سلام...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم که دوست داشتید نوشته ها را

سلام، خوش آمدید
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 12:23
همش گوله خورده
.
.
ایران...خدایت پشتیبان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همش نشونه داره...
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 12:27
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 13:03
مد بودن دمده شدن هم داره ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دمده شدن بعضی چیزا عواقب دارد و عوارض البته :-)
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 13:05
از مد افتاده....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عین جامعه ای که از اصل افتاده...
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 13:53
بعضی وقتا با خودم فکر میکنم اگه یه روزی دوباره جنگ بشه من و هم نسلام همچین غیرتی داریم که با دل و جون از خاکمون دفاع کنیم؟؟؟
اما با دیدن حال و روز این جوونا هیچوقت به جواب مثبتی نمیرسم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جواب این سوالت رو فقط "مرور زمان" می دونه، فقط فروغ جان
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 14:40
شاید بی غیرتی مد شده باشد!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بی غیرتی را نمی دانم، اما بی خیالی و بی حالی که مد شده :-)
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 15:27
گذاشتن کلاه آهنی برسرخود خیلی وقت است که از مد افتاده درعوض گذاشتن کلاه های گشاد بر سرهم خیلی مد است.
این روز ها کلاه برداری خیلی کلاس دارد
شلوارهای پاره هم مد اند...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)

امیدوارم این ها هم از مد بیافتند روزی
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 17:48
کجایند مردان بی ادعا...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
...
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 17:53
مهندس جان اگه جلیلی رای میاورد الان دوباره کلاه آهنی و لباس خاکی مد میشد...منم الان داشتم از تو پناهگاه برات کامنت میذاشتم یا از تو سنگر مثلا !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عالـــــــــــــــــــــی بود این کامنت :-)))))))
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 20:54
صاحبان مردِ با غیرت این کلاه ها را خدا رحمت کنه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)
جمعه 5 مهر 1392 ساعت 23:00
واقعا روحشون شاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 01:24
خونه قدیمی آقاجون اینا یه حیاط بزرگ بود... دورتا دورش اتاق... اردلان و پری و دخترشون توی یکی از اتاق های این خونه زندگی میکردن... ردخور نداشت، اردلان که برمیگشت، صبح ها صبحونه املت بود... یه چراغ گردسوز میذاشت وسط حیاط و یه تابه ی مسی بزرگ و به قول مسعود خان کیمیایی، جنگ کره و تخم مرغ محلی و چند پر گوجه فرنگی بود که توش مغلوبه میشد به نفع سنگک خاش خاشی... اردلان همه رو صدا میکرد... زن و مرد و دختر و پسر، می نشستن زانو به زانوی هم به ضیافت املت و چند تا تنگ دوغ... یه روز که اردلان رفت... دیگه برنگشت... حتی قده یه دونه از این کلاه ها هم ازش باقی نموند...
گفتن بمب بوده... هوایی بوده... یکی یه شاسی رو فشار داده... و بعد... دیگه اردلان نبوده...

دنیای غریبیه رفیق... اونایی که رفتن و اونایی که موندن...
یه مقاله رو چند وقت پیش داشتم می خوندم که مثلا شهدای غیر مسلمان رو تکریم کرده بود... نوشته بود ببینید این جنگ چقدر مقدس بوده که "حتی" جوانان ارمنی هم در جبهه ها دیده می شدن و در جایی دیگه نوشته بود که ببینید غیرت بسیجی ها چقدر بالا بوده که "حتی" از اسیر مسیحی ای که عراقیا می خواستن کتکش بزنن دفاع کردن...
اینا کی اند محمد حسین؟... اینا کی اند که دارن ایران ما رو اینطور ویران میکنن؟ این خط کش به دست ها که زن ومرد و شیعه و سنی و مسلمان و مسیحی و زرتشتی و ترک و کرد و بلوچ و لر و عرب رو دارن اینطور از هم می تارونن؟... ایران برای هنوز ایستادنش تاوان سنگینی داده... ولی ای داد که چقدر راحت داره از دست میره این ایران کهن...

روح همه شون شاد... به هر مرام و مسلکی که بودن...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتی؟!!
اینا هیچکس نیستن سارا، بدبختی مملکت همینه که خیلی چیزها افتاده دست هیچ کی هاااا...
نه جنگیدن، نه جنگ دیدن اما از هر رزمنده و جنگنده ای خودشون رو محق تر می دونن برای خوردن و بردن...
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 01:32
عجب! من شما رو به اسم کوچیک نوشتم،بی پیشوند و پسوند!... این درست نیست... شما لطفا از جانب من، یک "خان" اول اسمتون بیارید...
بعدش چرا این همه نوشتم؟
از کجا به کجا زدم!
من چقدر دلم پر بوده!
عجب!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این غلط هم نیست. شما رفیقید و عزیز
من اما "خان" نیستم. پدر و پدر بزرگم هم نبوده اند :-)
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 01:34
*اول نه... بعد از اسم...
این عکس و اون خاطره، پاک منو قاطی کرده...
امتیاز: 0 0
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 08:19
یه وقتی دستکاری میکردن شناسنامه ها رو تا بتونن برن بجنگن...حتی به قد یک روز و بعدش شهادت....جمله تکان دهنده ای نوشتید جناب جعفری نژاد....روزهایی که غیرت مد بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
که غیرت، افتخار بود :-)
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 09:31
درود

و این روزهایی که بی غیرتی و خیانت مد شده به اسم تجدد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به اسم روشنفکری و به خیلی اسم های دیگر :-)
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 10:09
وقتی پای درد و دل مادرها و خواهرها...و همسران این عزیزان می شینم ...وقتی می بینم پدر و مادری که تنها فرزندش یک روز و رفت و دیگه بر نگشت ...وقتی می بینم پدری رو که هر روز عکس پسرش را با یک سبد شکلات و یه شیشه گلاب می گیره دستش و میره گلزار ...وقتی مادری رو می بینم که غروب امروز از غروب دیروز کلی شکسته تر شده ، از اینکه هنوز هیچ خبری از پسرش نشده ...وقتی پسر همسایه امون رو می بینم که سالم رفت و بعد موج گرفتگی حالا توی آسایشگاه است ...وقتی دوستم رو می بینم که می گه بابا وقتی موجی میشه هر چی دم دستش هست را می شکنه و ما را کتک می زنه و بعدش میشینه و کلی گریه می کنه به خاطر کارش ...وقتی همسر دوستم که قطع نخاع بود و وقتی بیمارستان بستری شد به خاطر خونریزی که داشت یک بسته پنبه ی اضافی طلب کرده بود که گفته بودند باید خودت بری و آزاد بخری و یا اون یکی که گفته بود ثابت کن توی جنگ شیمیایی شدی و ...
خیلی چیزهای دیگه ای که می بینم اونقدر بهم می ریزم از دست از آدمهایی که با اسم و رسم اینها به چه نون و نواهایی رسیدن ..کسانی که حتی یکبار گرد و خاک پشت خط هم به لباس هاشون نشسته ...و حالا دارن اینجوری این مردم صبور و غیرتمند را روز به روز آزار می دن ....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جنگ برای بعضی ها رنگ خون هست و برای بعضی ها آب و نون

همیشه و همه جا همین شکلیه، به همین بی ریختی...
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 10:19
می دونی آقا ...بعضی بچه های حالا فکر می کنن اونا افسانه بودن ...اما به خدا اونها افسانه نبودن ...خود خود این مردم بودن ...بس حالا چه بلایی سر همین مردم و آدمهاش اومده که خیلی چیزها داره به فراموشی سپرده میشه ...

ممنونم از این پست مرد ..ممنون ...
روح همه ی این عزیزان هم شاد ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
روحشون شاد
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 10:34
جناب جعفری‌ ن‍زاد عزیز روزهای نه چندان دور پیش خییل چیزهای دیگه مد بود که اان دیگه دمده شده مثل رحم و مروت و انسان دوستی و............
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله، متاسفانه...
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 11:01



چقدر این حالو هوا منو بهم میریزه..
روحشون شاد...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ما شرمنده :-)
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 11:23
ببخشیدا با اون شهرتون
باو من بدون فیس بوق پوچم. حالا not only فیس بوق نیست but also اینترنتشم زغالیه خدا به من معتاد رحم کنه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مایه مسرت ماست، بیشین درست رو بوخون بچه :-)
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 14:41
دلت میاد؟ نه میاد؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرا نیاد :-))
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 15:32
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اخم می کنی خنده دار تر میشی آبجی خانوم :-))
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 17:21
:(
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فرشته ای :-)
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 22:56
یاد ایامی که در بلاگستان هویجور جولون میدادیم هعیییییییی
روزگار بی مرام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بیشین سر درس و مخشت بد مشدی :-)
یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 02:11
این عکس خیلی خوبه! من رو یاد نویسنده ی محبوبم ، سلین می اندازه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)
یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 03:51
این روزها چندان از آن روزها نگذشته، خاطرات آن روزها اندازه ی جوانِ ۲۵ ساله عمر دارند، نه پیرمردِ 80 ساله..

اما این روزها...
گویی به قدر چند قرن از آن روزها فاصله داریم..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتی شاید بیشتر...انگار
یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 14:35
از بس هرروز می اومدم اینجا،الان دو سه روزه نیومدم کلیـــــــــــ دلم تنگ شده بود:)
گفتم بیام یه سلامی بکنم و برم :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام نیلو جان

عذر تقصیر بابت تاخیر در جواب دادن کامنت ها

سلامت باشی رفیق جان
یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 17:40
چیزمیزای قدیمی باز مد میشن ...
غیرت هم!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم :-)
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 00:23
سلام
شرح این پست شما در سوراخهاى این کلاه هاى آهنیست. در این کلاه خودهاى آهنین هزاران خط شرح نوشته شده از معناى بزرگ ایثار... توصیف ایثار سربازان جنگ آنقدر وسیع و بینهایت هست که در کلمه ها نمى گنجد. ایثار و از جان گذشتگیشان در پیشگاه خدا پاداش داشته و در اذهان مردم فقط در حد تحسین...
اگه این مردان بزرگ نبودند شاید خیلى از ماها فرصت زندگى کردن نداشتیم.. درود بر شرف شان .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی چیزها نداشتیم که حتی از فرصت زندگی کردن هم حیاتی تر هستند :-)
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 13:02
مرسی محمدحسین
خان جان...مرسی
خیلی خوب بود
یاحق...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میشه آوای عزیز
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 20:43
بعد این وسط دیدین چقد می چسبه می بینی که هنو هستن کسایی که غیرت دارن
بین تمام بی اعتنایی ها و خنده ها
محکم و ثابت کاری رو که می دونن درسته انجام میدن و پای همه چی اش تا ته وا می ایستن
هستن هنو آدمایی که غیرت دارن مثه قدیمی ا



مگه نه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هنوز هستن آدمای با غیرت :-)
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 21:12
یا الله!صاحبخونه!میتونم بیام تو؟آخه اولین باره میام اینجا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوش آمدید

مایه ی افتخاره :-)
سه‌شنبه 9 مهر 1392 ساعت 01:50
چقدر غریب اند و چه قریب...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر...
سه‌شنبه 9 مهر 1392 ساعت 10:27
سلام جناب مهندس
روز عالی بخیر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون خانم مهندس عزیز :-)
سه‌شنبه 9 مهر 1392 ساعت 13:11
سلام ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامت باشید :-)
( تعداد کل: 59 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد