X
تبلیغات
رایتل

قضاوت با شما...

چهارشنبه 9 مرداد 1392 ساعت 22:50

کامنت هایی که با نام "کیارش حسینی" برای پست قبل نگاشته شده بخوانید، جواب های من را هم، بعد هم حتمن سری به وبلاگ وزین آقای رضوانی (عصفور) بزنید و ضمن محظوظ شدن از نوشته های محشرش خودتان قضاوت کنید جناب کیارش خان را!!



نظرات (42)
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 00:27
بعضی وقتها باید به بعضی ها بگی :
همینه که هست .
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 00:28
سالگرد ازدواجتون با روناک بانو گرامی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون اخوی
خدا رفاقت شما رو از شمار خوشبختی های ما کم نکنه هیشششوقت
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 00:32
در ضمن وبلاگ عصفور رو هم خوندم
تقلید کار بدیه
نکن اینکار رو آقای جعفری نژاد
از شما بعیده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عاشقتم کیا، به خداااا

البته یه جوری که نه حرف واسمون دربیارن، نه کسی از چیزی بو ببره :-)
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 00:33
من اصلا حرفی در باره ی این پست ندارم..آمده ام سرشار شوم از قلمت..من را چه به قضاوت؟..اما تا همین جا که خواندم و دریافتم، لایکی میگذارم بر کامنت رفیق جانت بابک خان عزیز و...خلاص.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون تیراژه ی عزیز :-)
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 00:43
مجبور شدم! نصف بیشتر پستهای عصفور رو بخونم. بعضیاشم بلند بلند خوندم برای محمدرضا. بعد اومدم پست شمارو دوباره خوندم و خلاصه که هی خوندم! حکمی که به عنوان یک قاضی بی طرف صادر می کنم اینه که جناب کیارش خان یک مشت زر رایگان افاضات فرموده اند. در ضمن هیات ژوری یعنی محمدرضا هم به قوت این حکم رو تایید کردن. بلی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ما شرمنده

لطف کردین، هم شما هم محمد رضا خان. بابت وقتی که گذاشتین
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 00:44
سلام آقای جعفری نژاد عزیز.

من چند دقیقه پیش کامنت های پست قبل شما رو خوندم به علاوه دو تا کامنت آقا کیارش حسینی رو.

قبل از خوندن این پستتون، به آدرسی که خود اون آقا کامنت گذاشته بودن هم سر زدم و چند تا از پست های آخر اون وبلاگ رو خوندم.

شاید از نظر آقا کیارش حسینی، سبک شما و اون نویسنده «شباهت» داشته باشه، ولی به نظرم یه خرده کم لطفی هست که به چیزی که به نظرمون «شباهت» میاد، نسبت «تقلید ناشیانه» بدیم. بعد هم لینک فرستادن و گفتن: قابل توجه «همه».

من شخصاً برای نظر ایشون احترام خیلی زیادی قائلم. به هر حال نظرشون این بوده. ولی از اونجایی که من هم جزء این «همه»ای که دعوتشون کردن به «توجه» محسوب میشم، علی رغم اینکه همیشه سعیم این بوده که در گفتگوهای دو نفره ی دیگران، نظر شخصی ندم (همونطور که خودم از این موضوع ناراحت میشم)، با این احوال اگه الآن نظرم رو بدم، قطعاً اسباب دلخوری ایشون نمیشم (امیدوارم).

آقای جعفری نژاد، از نظر من به عنوان خواننده ای که اینجا رو یکسال هست می خونم، نه تنها سبک نوشتنتون تغییر نکرده، بلکه هیچ شباهتی هم بین سبک شما و نویسنده اون وبلاگ پیدا نکردم انصافاً.

حتی اگر بر فرض محال، شباهتی هم باشه بین ادبیات شما و ادبیات یه وبلاگ نویس دیگه، شخصاً هیچ وقت شباهت رو به حساب «تقلید» نمی ذارم.

چرا که هر وبلاگ نویسی، سبک نوشتاریش با توجه به علاقه ش به یکی از بزرگان حوزه ادبیات شکل می گیره و مطمئناً خود اون وبلاگ نویس، خالق اون سبک نوشتاری نیست.

(خودتون رو ناراحت نکنین آقای جعفری نژاد عزیز. )
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ناراحت نیستم مریم جان

الان نیستم اون موقع هم نبودم به همین سوی چرااااغ

ممنون خانم معلم عزیز
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 00:50
آقا اجازه
من با هیچ وبلاگی مقایسه نکرده قلمتون رو دوس دارم و قبولش دارم
ایمان هم دارم منحصر به خودتونه
حالا نه صرفا از روی پستهای اینجوری سبک قجری از رو کامنتهایی که برای وبلاگها میذارین و یا جوابی که برای کامنتهای وبلاگ خودتون می نویسین هم میشه به منحصر به فرد بودن قلمتون پی برد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما عزیز مایی بدون چون و چراااا
حتی اگه اینجا رو اصن نخونی. بعلللله
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 02:32
خب ایشونم نظر خودشونو دارن...

بیخیال ...تو بنویس...شکل هر کی میخواد باشه..ما که کیف میکنیم...

البته هیش رقمه شبیه نبودینا...هیش رقمه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
می نویسم، به دلخوشیه شما و رفاقتتان خواهر خانوم عزیز
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 02:48
""قجری نوشتن" برشی از ادبیات گفتاری و نوشتاری این مملکت است. ابداع و اختراع نیست که منحصر به فرد باشد و پشت قباله ی کسی"

اولش که خوندم خواستم دقیقا همینو بنویسم، چون فکر می کنم جز این هم نمیشه چیزی گفت...

ولی بطور کلی، اگه این دوست عزیزمون نظرات "احمد شاملو"ی بزرگ در مورد ستون عهد قدیم شعر ایران "حافظ" رو بشنون، فکر کنم زاویه ی دیدشون به عالم ادبیات اندکی تغییر کنه و همه چیز رو به تقلید نسبت ندن...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون سارای دوست، سارای جان
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 05:30
عصفور رو میخونم از خیلی وقت پیش.
شمارم همینطور . حتی اون وبلاگی که توی بلاگفا داشتین هم. هر کدوم سبک ِ خاصی دارین .
در مورد این نحوه ی بکاربردن ِ کلمات و چینش جمله ها هم که اگه اینطوری حساب کنیم هرکس باید دایره واژگان ِ جدید ابداع کنه .
مثل این میمونه بگیم رسول پرویزی از جمالزاده پیروی میکرد . عمران صلاحی از دیگری ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عصفور رو دوست دارم از خیلی وقت پیش و هنوز هم...
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 08:42
درود

نه اینکه بگویم نویسنده عصفور ادب ادبیاتی ندارد نه چنین نیست اما بی تعارف، بی اغراق و بی طرفانه باید بگویم که:

ادب ادبیاتی قلم شما چیز دیگریست

حداقل به مزاق و مزاج بنده و امثال بنده خوش تر می آید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام تلخند خانوم عزیز

لطف دارید و ممنون
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 09:43
من که شباهت آنچنانی ندیدم. از قضا جناب رضوانی اصرار جالبی به استفاده از کلمات امروزی در نثر قجریشان دارند. مثل تراول، دانلود، گلد کویست، کامپیوتر و اسمارتیز. و البته همین امر طعم متفاوتی به کارهایشان می دهد.

فلذا به قول جناب اسحاقی، گاهی "همینه که هست"! و در واقع همینه که نیست چون اصلا تقلیدی در کار نیست!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از وقتی که گذاشتی مریم جان
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 11:14
تقلید کار بدیه
نکن اینکار رو آقای جعفری نژاد
از شما بعیده
ولی حالا سوای تقلید شما....با بابک.تیراژه.نیمه جدی ومریم انصاری.باغبان.فرشته.سارا کاتوزیان.ارغوان و تلخند خانوم و یه مریم جدیدبه اشد وضع موافقم و ازشون بی هایت ممنونم که حرف دل ما رو هم زدن.
تو رو خدا ببخش محمد جان حال ندارم دوباره تکرارشون کنم.اونم با این زبون روزه :)
خولاصه جونم برات بگه فقط یه چیز رو می خوام خالصانه بهت بگم و اونم تو عزیز دل خواهر منحصر بفرد و بینظیری.لذتی که از خوندن نوشته هات میبرم قابل قیاس نیست.به همین سوی چراغ قسم.
راه خودت رو برو و مواظب حال خودت باش مهربون.

حالا خوبه حال نداشتم و اینقدر پرحرفی کردم...وال لااا بغرعان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما مهربونید، رفیقید و عزیز برای صاحب این خانه

شک هم نکنید :-)
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 13:14
سلام برادر جان اول برای تو:امیدوارم بعضی کوتاه فکری ها مثل همین کیارش خان حتی یه لحظه هم ذهن تو رو به هم نریزه
اما برای کیارش خان: وبلاگ عصفور رو خوندم ؛ به عنوان مخاطب یکی از اون همه که به توجه دعوت شده بودم، خیلی سعی می کنم بی طرفانه قضاوت کنم و واقعا میگم هیچ تقلیدی ندیدم شباهت دیدم ولی تقلید نه البته این نظر منه
اما اگر شما با بینش خودتون تقلید دیدید دلم میخواد بهتون بگم بهارستان جامی به گفته ی خود جامی به تقلید از بوستان سعدی نوشته شده ولی در فاخر بودن ،ارزشمندی، ومنحصر به فردی نه تنها کم تر از بوستان نیست که جایگاه ویژه ای در ادبیات ایران داره. می دونید چرا چون ذهن هیچ دو انسانی به هم شبیه نیست بنابراین حتی اگر سبک و سیاق یکی باشه به خاطر متفاوت بودن جهان بینی نویسنده ها ،اثر حذاب و قابل احترامی خلق میشه
جناب کیارش حسینی با عرض پوزش باید بگم آدم هایی که انقدر راحت به خودشون اجازه میدند نظر شخصی و برداشتی که با عقل خوشون رو دارند (که قطعا عقل هیچ انسانی کامل کامل نیست)به عنوان حکم قطعی اعلام می کنن؛وضع شون معلومه...


محمد جان ، رفیق؛ محکم باش
تو بیدی نیستی که با این خرده بادهای مخالف بلرزی
قلمت پایدار و استوار عزیز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون نسیم جان

ما اساسن بیدی نیستیم. عددی نیستیم. بر قرعااااان
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 13:27
یعنی منی که سبک نوشتاریم (نه روایت)کپی از قلم امیرخانی باشه باس برم محضری ازش خط بگیرم ...حق ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به حکم ایشان، پنداری، بله :-))
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 14:31
والا من نه همه، ولی چندتا پستشو خوندم و هیچ شباهتی که ندیدم هیچ اتفاقا کلی هم تفاوت دیدم. اصن یعنی من هییییییییییییییچ شباهتی ندیدمااااااااااااااااا.چرا واقعن؟:دی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه عرض کنم؟!!
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 14:49
نیسان زیر بوردمه ، مه رو نکوشته ، دیوار مه سر له بوره ، مه رو نکوشته ... اما این اعتراض ِ کامنت مه ره بکوشته !

اصلاً بزارین برای دفاع از همشهریم به زبان ِ لُری بگم :
امید دارم خدا نونت بونَه وه گُرده خرگوش هر چه بَدوئی وش نَرَسی



اینارو شوخی کردم . اما بگذرید و کشش ندید :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا لعنتت کنه بچه
پوکستم وه خنده هالووووو :-))
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 17:08
وای خدایا از دس لرمانتف عزیز.
ینی غشیدم از خنده.خیلی خیلی باحال گفتی رفیق.
مخصوصا اون ضرب المثل لریت.محشر بود

لاااااااااااااااایک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)))

بهش نخند سهیلا جان. دعا کن خدا شفاش بده لُری ما رو :-))))
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 17:44
خدا بگم این آقای کیارش حسینی رو چه نکنه.آخه الان هم وقت این کامنت بود؟می گذاشتی آقای جعفری نژاد جواب کامنتهامون رو در پست قبل بده بعدا کامنت می گذاشتی.لا اله الا الله.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جواب دادم منصوره جان :-)
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 17:48
جدای شوخی من با جوابهایی که در پست قبل زیر کامنتهای آقای حسینی نوشتید موافقم.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 21:06
عاقا یکی به من بگه قضیه چیه؟؟؟!!!

من دو روز نت نداشتم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 21:12
برم بزنمش این آقاههه روو؟؟؟؟؟


من رو هم تیمیام غیرت دارماااااااااااااااااااا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما بیشین بینیم Bawwwww

:-)))
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 21:21
چرا بعضیا نخودن؟؟؟!!!

اصلا بالفرض محال که عاقا شما اومدیو تقلید کردی مگه تقلید در سبک نوشتن چه اشکالی داره؟؟؟! مگر غیر از اینه که اون سبک اینقدر خوب بوده که مورد تقلید واقع شده ؟؟؟؟!!

مورد تقلید واقع شدن فقط و فقط بی بدیل بودنو میرسونه و بس جناب اون آقاهه

تکبیررررررررررررررررررررر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چون بعضیام لوبیان :-)))
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 22:04
من کشته ی مرام عصفور شدم...خیلی وقته.

دمش گلبارون.

اینو دست به نقد داشته باشید، تا برم به جناب کیارش خان برسم!
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 22:09
من یه عادت بدی دارم؛ که درمورد موضوعات مطرح شده؛ هیچ وقت نمیرم کامنتدونی رو بخونم! اول یکم از نظرمو میگم؛ بعد میرم سراغ اصل موضوع.

اینطوری میشه که خرابکاری میشه.

درمورد جناب رضوانی؛ من خیلی وقته که وبلاگشون رو میخونم. خدایی ش تشبیهات نابی هم داره.

ولی خب به قول شما تذکره نویسی چیزی نیست که بشه عنوان تقلید رو بهش داد. درضمن! جناب کیارش خان با احترام کامل، البته!
بهتره در تعین دیدگاهشون تغییر ایجاد بدن. راستش بنظرم درست نبود.

الا ای حال منتظر بهترین ها برای شما و آقای رضوانی هستیم...

:)

پایدار و مستدعام باشین!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392 ساعت 23:41
اول سلام.
دوم تبریکات صمیمانه بابت سالروز ازدواج‌تون.
والا به نظرم گرایش به آرکاییسم خاصه در وبلاگ نویسی اساساً گرایش محترم و قابل اعتنایی‌ست. البته اگر لجام گسیخته و باری به هر جهت نباشه که بنده به ضرس قاطع (بلکم شدیدتر از قاطع) معتقدم در مورد شما نه تنها اصلا اینطوری نیست بلکه بر بار طنز نوشته‌ها هم افزوده و موجبات پویایی و ویژه شدن زبان پست‌هات هم شده. بازم قویاً تاکید می‌کنم ـ اونم به عنوان کسی که اگه خدا قبول کنه که یحتمل نمی کنه! به واسطه‌ی علاقه‌م به متون قدیمی، اشراف نسبی‌ای دارم بر ادبیات کلاسیک ـ این جور نیست که فی المثل زبان شما در قرن ششم و هفتم گیر کرده باشه! نه! بلکه کاملاً روزآمد شده است و در خدمت بیان محتوا.
در مورد تقلید هم ـ بر فرض درست بودن فرموده‌ی اون جناب ـ به نظرم فی نفسه بد نیست اگر در خدمت شکوفایی استعدادها باشه و پیدا کردن مسیر و رسیدن به سبک و سیاق شخصی... به نظرم هر نویسنده ی بزرگی در نوع خودش از نویسنده های بزرگ قبل از خودش کما بیش الگو گرفته.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دلتنگتون بودیم حاج آقااا
یکی دو بار هم اومدیم صرفن جهت عرض ارادت اما کامنت ثبت نشد که نشد خب ما هم دیگر نیامدیم :-)

ممنون دانیال جان بابت تبریک. ایشالا عروسیت گل پسر
جمعه 11 مرداد 1392 ساعت 00:20
پست قبلی تون مثل همه ی عاشقانه هایی که تا به امروز ازتون خووندم دلنشین بود..زیااااد
.
با تاخیر یک روزه سالگرد با هم بودنتون رو تبریک میگم، و براتون بهترین روز و شب ها رو آرزو میکنم..
عشقتون جااااااوید
..
آقا برادر ما رو چه به قضاوت(هِی نوشتیم و پاک کردیم و نوشتیم و پاک کردیم..).. مخلص کلام این شد که:

"ما قلمتون رو دوست داریم.."
خلااااااااااص
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی خیلی ممنون خواهر جان
سلامت باشی خانم
جمعه 11 مرداد 1392 ساعت 01:29
مهم نیست برادر جان
قضاوت شتابزده و غیر منصفانه ی دیگران مهم نیست
مهم اینه که همه خوانندگان اینجا به شخصیت و قلم تو ایمان دارن
و نوشته هاتو واقعا دوست دارن

قلمت مانا جناب جعفری نژاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون آبجی خانوووم
جمعه 11 مرداد 1392 ساعت 22:23
ای جان
ارجاعی که به پست قبل دادید کیانوش و ..را از خاطرمان برد:دی
خوشحالم که عشقتان رونق دارد یادم هست در وبلاگ قبلی هم اولین پست هایی که از تان خواندم مربوط به سالگرد ازدواج تان بود :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم که هستی رفیق قدیمی
شنبه 12 مرداد 1392 ساعت 08:28
من یاد کاسه ی داغ تر از آش افتادم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)
شنبه 12 مرداد 1392 ساعت 09:06
بی خیال بابا ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشِم :-)
شنبه 12 مرداد 1392 ساعت 14:38
عاقا برای پست قبلتون یه آهنگ میخاستم بزارم به عنوان پیشکش و تبریک و اینا. این پست آمد و نشد و کلن از درگیری خوشمون نیمیاد ...
البته سالروز عشقتون خیلی خجسته باشه و عاشقانتون مستدام و لحظه هاتون سبز و روزگارتون قشنگ و رنگی
من با این پستتون یاد محموت افتادم که میخاست پرونده یکی رو تو تلویزیون نشون بده. بگم بگم ؟؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما همیشه ما رو شرمنده ی لطفتون می کنی خانوووم :-)
یکشنبه 13 مرداد 1392 ساعت 00:04
محمد جان
من هم میگویم همینی که هستی باش که چیز خیلی خوبی است برادر من
و در ضمن
بجای اینکه توی کامنتدونی دیگران دوتا انگشت میانی ات را abuse کنی، بیا و اینجا برایمان چیزی بنویس که دلشدگان قلم‌ات هستیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به روی جفت چشمام :-)
یکشنبه 13 مرداد 1392 ساعت 09:18
قطعا شخصی که عنان از کف داده و یک نقد معمولی را برنمی تابد شما هستید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
و قطعا کسی که حتی کوچکترین دانشی در مورد تعریف کلمه ی "نقد" ندارد شمائید :-)))

تا آن جا که من می دانم منتقد واقعی و ایضا یک کامنت گذار منصف از نوشتن نام و نشان صحیح و ذکر یک محل رجوع جهت دریافت پاسخ احتمالی نظرش واهمه ای ندارد
یکشنبه 13 مرداد 1392 ساعت 09:29
آقا ما قضاوت هم کردیم. برنامه بعدی چیه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برنامه ی بعدی در دست تدوینه حاج آقااا

عرض ارادت
یکشنبه 13 مرداد 1392 ساعت 11:49
آن وبلاگ دیگر اگر می گویید قطعا وزین است ولی من نوشته های شما را دوست می دارم!بله!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم بلادونای عزیز
یکشنبه 13 مرداد 1392 ساعت 14:12
بعضی وقتا حیفه وقته که بذاری واسه جواب دادن به بعضی ها
فقط همین!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خانم

رسیدن به خیر :-)
دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 10:34
من جون خودم را در مقام قضاوت نمیبینم ، ترجیح میدم بیام و فقط نوشته های خودت را بخونم ، در این دنیای امکان ، همه چیز وجود داره حتی این انتقادها و ایرادات ، تو که خودت
بهتر از ما اینها را مشق کردی و میکنی.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 12:28
قضاوت با شما:
فقط تو ایرانه که هر کاری میکنی توقع داری هیچ کی ازت ناراحت نشه ولی با کوچکترین چیزی از همه ناراحت میشی
۲:فقط تو ایرانه که تو میتونی ایرادهای همه رو بگی ولی کسی حق نداره ایراد های رو بگه
۳:فقط تو ایرانه که هر کاری میکنی کسی نباید بهت مشکوک بشه
۴:فقط تو ایرانه که حرف های همه چرته هر چی من بگم درسته
۵:فقط تو ایرانه که "قسم" معنی داره
۶:فقط تو ایرانه که مردی به زورِ بازو و زور گفتنه
۷: فقط تو ایرانه که خودتو بزرگ میدونی و همه رو از دم بچه
۸:فقط تو ایرانه که فکر میکنیم که فقط بالای چشم ما ابروِ نه بقیه
۹: فقط تو ایرانه که میتونی هر جوری خواستی رفتار کنی بعد بگی بهت از گل نازکتر نگفتم
۱۰: فقط تو ایرانه که پسرا از خود گذشتگی رو برای دخترا میدونن
۱۲:فقط تو ایرانه که بقیه دروغ میگن من راستگوترینم
۱۳:فقط تو ایرانه که کارای بدِ بقیه رو یادآوری میکنی ولی خودت بی ایرادترینی
۱۱:فقط تو ایرانه که اگه این ها رو بگی توقع نداری کسی ناراحت شه ولی اگه کسی بگه ناراحت میشی

پی نوشت: فقط تو ایرانه که میگن فقط تو ایرانه !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالم به هم می خوره از این متن هایی که از این طرف و اون طرف Copy/Paste می کنید و به عنوان فانوس روشنفکری دست می گیرید

ضمنن این خزعبلاتی که نمی دونم از کجا برداشتی و بدون ذکر منبع اینجا نوشتی هیچ ربطی به معنی و تعریف کلمه ی "نقد" نداشت :-))

راستی گفتم بدون ذکر منبع که یادت بیافته تو دقیقن منو به چیزی محکوم می کنی که خودت بدون کوچکترین ملاحظه ای انجامش می دی

هررررررررررررررر

هر وقت خواستی با اسم و نشون صحبت کنی و حرفت بوی منطق و لااقل یه ذره دانش می داد بیا حرف بزنیم. وگرنه دیگه واسه شنیدن شما نه گوش دارم نه حوصله :-)) به سلامت
دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 15:33
جون=چون
محمد جان هرکسی که نظر میده ، دلیل بر خوب بودن یا بد بودن ، درست بودن یا غلط بودن نیست ، این نظرات باعث میشه دید ما وسعت پیدا کنه روی مسائل ، آدما و زندگی.
اگر این نظرات نباشن که ما به فکر فرو نمیریم!این یه قسمت قضیه است ، قسمت دوم اینه که حالا ما با این نظرات چگونه برخورد کنیم و کناربیاییم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
می فهمم بانو

اما بعضی حرف ها درد دارد و آستانه ی صبر من را در می نوردد به شددددت

عذر تقصیر که در چند مورد در جواب به برخی کامنت ها حرمت شما عزیزان و بزرگترهایی که این جا را می خوانند آن طور که باید به جای نیاوردم یا فراموش کردم.

اما به همین قلمی که خوب یا بد، توانا یا نا توان، سال هاست در دست گرفته ام وقتی از روی تجربه می فهمم چه کسی از روی دوستی و دلسوزی "نقد" می کند و چه کسی صرفن برای ابراز خودش یا به رخ کشیدن خصومتی که حتی جرات بیان چرایی اش را ندارد، حتی بدون نام و نشان، صغری و کبری می چیند و رباعی و قصیده می بافد به هم، مکدر می شوم.

این بار نمی خواهم قضاوت کنید، فقط به عنوان یک بزرگتر و یک بی طرف از شما می پرسم معنیه واقعیه کلمه ی "نقد" که من در پاسخ کامنت قبلیه "وبگرد" از او خواستم این مواردی بود که ایشان پشت سر هم برایمان ردیف کرد؟!!!!

من نان و نمک شما را خورده ام و بدون ذره ای تعارف شما را از عزیزترین دوستان این خانه می دانم اما سوالم اینجاست که تا کی؟ تا کجا باید آدم هایی را که -این گونه- بدون ذره ای دانش و صرفن از روی غرض و مرض، نقل و نبات می شوند و خودشان را به مضحک ترین شکل ممکن عرضه می کنند تحمل کنیم و هیچ نگوییم و بگذاریم توی حباب روشنفکری و غرق در این خیال واهی که حکمن برای خودشان عددی هستند باد کنند و بزرگ شوند.

سمیرا جان
جمله جمله ی صحبت های شما و پروین خانم و خیلی های دیگر برای من و امثال من پند است و روی جفت چشمانم می گذارمشان بدون چون و چرا...
فقط این که "ترکیدن" سرنوشت محتوم حباب است.

باز هم جسارت بنده و پر حرفیم رو ببخشید و برای این خانه دعا کنید که دیگر حاشیه های این چنینی نداشته باشد ان شاء الله
سه‌شنبه 15 مرداد 1392 ساعت 13:41
ای جانم برای دل پر دردت .
محمد جان درست میگی یه جاهایی آدمی تحملش طاق میشه ، درست ، من الان هرچی بگم از دیدگاه خودمه و چون تو شرایط تو نبودم هرچی بگم شعاریه ، مگر اینکه در شرایط تو قبلا قرار گرفته باشم و بتونم اندکی تورا بفهمم .
این را برای این نمیگم که بیخیال موضوعت کنم ، میگم که آروم باشی و با درایت و اندیشه وبا تامل جواب اینگونه انسانها را بدی .
اصلا یه موقعهایی شایدسکوت بهترین جواب باشه ،یه موقعهایی هم باید با سلاح خود آنها وارد میدان شد .
اینها را کلی گفتم که بدونی که مطمئنم میدونی ،چه کسی و چه نوشته ای لایق جواب دادن است یا نیست!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مجددن ما شرمنده

و به روی جفت چشمام :-)
دوشنبه 28 مرداد 1392 ساعت 22:18
سلام
یکم اعصابت بهم ریخته است انگار
بیخیال این افراد به کارت ادامه بده
+
بماند که چند دقیقه ای دنبال این بنده خدا تو نظرات این پست بودم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

خوشحالم که بالاخره پیداش کردی :-)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد