X
تبلیغات
رایتل

غلط کردم، "قبول". امشبی را به توبیخ شفاهی رضایت بده!

یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 00:17

تصدقت شوم؛

دل بسته ای به رفاقت آدمیزاد دمدمی مزاج که چه؟!

به چه کارت می آید رفاقت رفیقی که به وقت نعمت نشئه ی توهمات خود هرکول پنداری اش باشد و عالم به نیشش نباشد و هنگامه ی نقمت بند ِ تنبان به دندان بگیرد و متصل به ننه من غریبم در آوردن که ای وای و ای هوااااار "چرا من؟!" 


ای نزدیک تر از رگ گردن؛

گفتی نگاه می کنم به دل آدم، کدام دل؟! بردند، خوردند، ته و توی تغار را هم انگشت مالیدند و فاتحه!

چیزی نماند از دل، اقلّ کم چیز دیدنی نماند. نگذاشتیم بماند که مثل امشبی، ببینی و بالا و پائین کنی و قیمتش بگذاری توی این کسادی بازار...


گفتن ندارد، شما خود عالمی به نا گفته ها؛ 

چار خط بالا را نوشتم من باب خالی نبودن عریضه، دستِ پیش گرفتم خیر سرم!

خوف این داشتم خط کش به دست ایستاده باشی به اندازه کردن، از شما چه پنهان خجالت کشیدم از زیاده کوتاه بودن، از قد نکشیدن.

خواستم بگویم فهمم می شود رفاقت ما و شما از همان روز ازل اتوبان یک طرفه بوده. یک طرفه بوده و چپکی. آن قدر که از ما هر چه بوده عشوه خرکی بوده و ناز و از شما کلهم رفع نیاز. جخ به وقت تنعم، به قدر توان جفتک چارکش هم انداخته ایم. 


مخلص کلام؛

خاطرم نیست تمام روزهایی که گذشت را چگونه و با چه اسمی صدایت کرده ام! اصلا صدا کرده ام یا نه؟!

امشب آمده ام بگویم سلام رفیق، آمده ام صدایت بزنم "غفور التوّاب" و "غافر الذنب"


نظرات (19)
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 00:48
...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فیلم هندیش نکن بچه :-))
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 00:52
خدایا ببخش ما انسان ها رو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
...
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 01:26
هیچ آدابی و ترتیبی مجوی...

دل دل کردنت با دلدار قبول...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دلی جان
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 02:19
هر انسان،
روزنی ست به سوی خدا...
اگر اندوهناک شود
و اگر بسیار اندوهناک شود...
این درد است،
درست...
اما هی بی قرار!
دل خوش کن به رایحه ی خوش خدا،
در آن آنِ نامنتظر...
آن آنِ ناباور...
آنِ شرم و اشک بی اختیار...
که چون آینه ایست،
بر سینه ی رف گِل اندود خاک آلود...
و شیرین،
چون حبه ی قندی کنج چارقد پیرزن...
آنِ انتظار قاصدی خوش خبر،
از جانب او...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این رایحه ی خوش خدا همون چیزیه که باعث می شه من بگم سارا کاتوزیان رفیقه، عزیزه...
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 02:45
سلام آقا اجازه
یادمه پارسال شب قدر بعد خوندن دعا و خلوت کردن با ستاره های آسمون خدا اومدم اینجا و شما نوشته بودین":شاید تمام حکایت امشب همین باشد
فاصله ی بین شب بیداری ............... و شب ِ بیداری"
(البته عین جمله اش یادم نبودا الان رفتم کپی کردم ولی یادم بود که اونشب شب تولدتون بود)

می خواستم بگم امشبم که با ستاره ها خلوت کرده بودم یاد اینجا و مدیرش و بانوش بودم
...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دعای تو مطمئنم از واسه خودم بالاتر می ره
اقلش یه آسموووون
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 04:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزین...
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 04:52
خدا نکنه وقتی فردا مون صبح شد...
خیال برمون داره که چون کلام خدا رو سر گرفتیم...
و العفو العفو گفتیم....پس حتمی حسابمون با خدا،صفر شده..
خدا نکنه از فردا ..به جای این که حواسمون باشه برای یک سال باید آسه بریم آسه بیایم...و گفتنی پرهیزکاری پیشه کنیم...
بدتر دور برداریم و فکر کنیم جدی جدی از مادر زاده شدیم و تا 9یا 15 سال وقت داریم تا بلوغ و حساب کتاب....


ممنون رفیق....همیشه این پستهات به دل میشه...
دیشب به یاد شما و روناک بانو بودم....باشد که قبول حق افتد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون

می گن زیارت امام حسین از اعمال خاصه ی شب قدر ِ
دیشب یادم افتاد، یادت افتادم. از شما چه پنهون حسودی کردم بهت رفیق
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 11:16
یا ستارالعیوب
یا غفار الذنوب
یا قابل التوب
یا ...
خدایا خودت بهم بگو به چه اسمی صدات کنم
مهربانا
جرم و گناه من بیش هم اگر باشد
لطف و رحمت تو بیش از جرم و گناه من است
خدایا ببخش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
می بخشه
اصن کارشه بخشیدن، عشقشه بخشیدن
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 14:14
سلام جناب جعفری نژاد.
خصوصی دارید.
مهم است.لطفا بخوانید.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 14:21
سلام محمد جان
چقدر عمیق و دلی نوشته بودی
اشکم دراومد
وصف حال خیلی از ماست
نمی دونم چی بگم
خیلی بهم ریخته ام این روزا
....
بگذریم
برای تو و روناک نازنینم بهترین تقدیر ها رو طلب می کنم
شما هم ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ما شرمنده ی شما و اشک های این روزاتونم هستیم...

ممنون نسیم جان
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 17:05
آخ جانا سخن از زبان ما میگویی....
اصلن پرینتش بگیرم و این چند شب هی برای خدا بخونمش:(
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تهش اسم ما رو هم مبذول بفرمایید حاج خانوم
ته دعات منظورمه :-)
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 19:52
دارم امید عاطفتی از جناب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست


من این اسمش رو بیشتر دوست دارم:

«یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه»
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینم خوبه :-)
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 22:24
از شما چه پنهون منم بعد از خیلی سال ها دوباره صداش زدم
خوبیش اینه که روتو زمین نمیندازه هرچقدرم که رو سیاه باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کلهم خوبیه، کلهم :-)
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 22:45
همین زیادی خوب بودنش که هر جا میری باز دلت قرص و محکمه که اون هست ...که اگر هیچکی نباشه اون هست ...که اگه لال بشی می شنوه ...که اگه گم بشی پیدات می کنه ...که اگه غرق بشی دستت رو می گیره ...که اگه همه برن اون هست ...که اگه تنها بمونی تنهات نمی ذاره ..پشتت رو خالی نمی کنه...
که بخشیدن و مهربونی کارشه.. ...عشقشه ...

رفیق خدا سفارش ما رو هم پیش رفیقت بکن ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رفیق ما سرچشمه ی رفاقته، سر رشته ی رفاقته
سفارش لازم نداره، بی سفارش و بی بهونه محبتش رو پخش می کنه، می ریزه به دست و پای رفاقت
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 23:38
آخی...
من دیشب که سرم توی کتاب بود شنیدم یه نفر داشت توی تلویزیون به خدا می گفت:امشب هرچه از من به دل داری را ببخش...
خیلی دوستش داشتم.
بعد منم دیشب تا صبح کلیک کرده بودم روی همین جمله.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)

قبول باشه خانم
دوشنبه 7 مرداد 1392 ساعت 16:59
خیلی خوب بود این پست.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون تیراژه جان
سه‌شنبه 8 مرداد 1392 ساعت 22:23
چه بی تکلف و زیبا ... به دل نشست . قلم توانایی دارید .موفق باشید و خاص.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دوست من

سلام و خوشوقتم
سه‌شنبه 8 مرداد 1392 ساعت 22:25
یا رفیق من لا رفیق له
یا مجیب من لا مجیب له
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)
یکشنبه 27 مرداد 1392 ساعت 21:13
دارا که تو را همچو گدا نشناسد
بیگانه تو را چو آشنا نشناسد
گفتی که گنه کنی جهنم برمت
این را به کسی بگو تو را نشناسد..
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد